در «داستان لباس» نوید محمودی، کارگردان تحسینشده سینمای ایران، پرده از قصهای شخصی برمیدارد؛
از او پوست شیر را دیده ایم و چند مترمکعب عشق را مردم جهان دیده اند .
او نه فقط با قلب شاعرش که انگار در واقعی ترین کلمات از قصهای پرده برمی دارد که از سکانسهای پرزرقوبرق سینما فاصله دارد و در خانهای ساده، کنار چرخ خیاطی مادر آغاز میشود.
لباسی که دوخته شد، فقط برای پوشاندن نبود؛ برای پیوند زدن بود. نخهایی که مادرش به پارچه میدوخت، بیصدا داشتند او را به جهان روایت و تصویر نزدیک میکردند.
اسکار زندگی جور دیگری برای او هدیه شده است.
او نه فقط از یک لباس، که از خاطرهای تعریف میکند که با عشق، شایدفقر ، تلاش و زیبایی خالص مادری گره خورده است.
ثروت حقیقی و جایی که خیاطی مادر، تبدیل به نقطهی شروعی شد برای روایتگری نوید؛
روایتی از مردم، رنجها، امیدها و پیوندهای ناگسستنی.
این قسمت کوتاه از «داستان لباس»، یک ادای احترام است به مادران بیادعا و به لباسی که ما را به خودمان وصل میکند، بیآنکه حتماً بر تنمان باشد
دیدگاه های کاربران